زندگی
وقتی که تقویم زندگیم را ورق می زنم فصلی غریب تر یا شاید غم گین تر از پاییز پیش چشمانم
گشوده میشود
فصل مهر که سر تا سر دوران زندگیم را از رنج و بی وفایی پر و در زیر تگرگهای سرد و شکننده
انسانهای
می کرد و نیز حالا که در تلاطم نیمه های شب است کوله باری از غم و اندوه و یا جدایی را بر دوش دارم و
در جاده پشیمانی به پایان عمرم نزدیک می شوم. کجاست آن عاشق دلباخته تا سنگینی بار غم را به
دوش گیرد
کجاست آن هو سران بی عاطفه تا خونبهای تمام زندگیم را از او باز پس گیرم.
امروز طعم تلخ غربت را با تمام وجودم درک کردم به یاد می آورم آن روزهای خوش را که.....ولی
افسوس
که لحظه های با او بودن را نمی توان تکرار کرد

اگه ميخواي قلب مهربونتو ازم بگيري، خب بگير.....
اگه ميخواي دستايه گرمتو ازم بگيري، خب
بگير.....
اگه ميخواي نگاه نازتو ازم بگيري، خب بگير.....
اگه ميخواي عشق پاكتو ازم بگيري خب
بگير.
.... اما....اما..... اما تورو خدا گيتارِ شماعي زاده رو ازش نگير

_________________
اگه عشق من تو نيستييييييييييييييييي ...خوب حتما يكي ديگس(حيدر مريم زاده)

دستم بوي گل مي داد.مرا به جرم گل چيدن گرفتن و محاكمه كردن هيچ كس با خود فكر نكرد كه شايد
من گلي كاشته باشم
!
