تبليغاتX
پرنده ی عاشق

پرنده ی عاشق

به نام او که دوستی را بنا کرد جدائی را بلای جان ما کرد

خدایا دلم را بهاری کن و آدم باید چه جوری باشه

 خدايا دلم را بهاری کن
خدايا دلم را بهاری کن !
بهار می آيد با نسيم ملايم نوروزی
و بر دستان نياز زمين ، گلهای لاله را می نشاند
و بر سینه خشکيده دشت ، رودها را جاری می سازد
بر قلب قناری ، ترانه می ريزد
و در دل فسرده و سرد بيابان، چمنزارها و سرسبزی را هديه می کند
کاش در دل من هم بهار سر می زد
لاله های سرخ ايمان می روئيدند
و قناری ترانه نيايش سر می داد
و اشک نياز را بر چشمه های خشکيده چشمهايم جاری می ساخت
يعنی من هم می توانم سبز شوم ؟!
بهاری شوم !!!...
به سرما گفتم از قلبم بيرون رود
غم و غصه را نيز با خود بيرون کند
به جايش بر پهندشت بيابانهای دلم
گل سرخ ايمان خواهم کاشت
پنجره قلبم را گشودم
و هفت سين آرزوهايم را در برابر سفره نوری که از پنجره بر دلم می تابيد ،
پهن کردم ...
سين اول ، آرزوی سعادت و خوشبختی ،
سين دوم ، آرزوی سلامتی و تندرستی ،
سين سوم ، آرزوی سرسبزی و خرمی ،
سين چهارم ، آرزوی سربلندی و سرافرازی ،
سين پنجم ، آرزوی سازندگی و نوسازی ،
سين ششم ، آرزوی ساده دلی و صداقت ،
و سين هفتم ، آرزوی سبکباری و پرواز
براستی حال که هفت سين آرزوهايم را چيده ام
و آئينه را در برابر اين همه اميد گذاشته ام
آيا بهار به دلم راه می يابد ؟! ...
در کناری به نظاره می نشينم
ناگهان احساسی در من بيدار شد ...
نوری از پنجره به آئينه تابيد
و سفره هفت سين را غرق در نور کرد
نور اين آرزوهای سپيد ، قلبم را مالامال از عشق نمود
و شوقی زيبا برای پرواز ، در دلم جوانه زد
آری !
حال بهار را با تمام وجود حس می کنم
و خواهم گفت : دلم بهاری شد ...
می خواهم اين بهار دل را به همگان تقديم کنم
و آرزو می کنم که هفت سين آرزوهايتان
را در برابر صداقت آئينه وجودتان پهن کنيد
و می گويم :
بيائيد دلتان را بهاری کنيد و بهار را برای همگان بخواهيد .
 
***
يه يادداشت کوتاه برای متن ...
 
چه زيباست وقتی دعا می کنی بهار به دل همه راه پيدا کنه و دل همه بهاری بشه  اونوقته که از هفت سين آرزوهای قشنگت طيفی از رنگهای رنگين کمان ايجاد می شه
 که از طرف آسمون به دلت راه پيدا کرده .
وقتی تو آرزو کنی دل ديگری هم بهاری بشه اين رنگين کمون هفت آرزو
 از دل تو به دل بقيه هم يه کمان می ندازه ...
حالا فکرش رو بکن وقتی همه برای هم آرزو کنن تا دلشون بهاری بشه
چه کمانهايي از آرزوهای زيبا از دلهای عاشق به دلهای عاشق ديگه
کمان می ندازه و دل همه راهی به سوی آسمون پيدا می کنه .
پس آرزوهای سبزت رو برای همه بخواه تا دنيا قشنگ تر
و بهار دل ها رنگين کمونی تر بشه .
دلتون بهاری .
***
موقع سال تحويل برای همه دعا کنيد به ياد همه باشيد ...
و برای طلوع خورشيد عدالت دستها را به آسمان بلند کنيد ...
از اين که در اين مدت با شما خوبان همراه بودم خوشحالم و برای تک تک شما آرزوی سالی پر خير و برکت همراه با سلامتی و سعادت خواهانم ...
لطف حق هميشه يارتان ...
 
 
 

                                          

 

 

عشق مانند ويلون است موزيک آن ممکن است
قطع شود ولی تارهای آن هميشه می ماند
عشق مانند جنگ است ،
 به راحتی شروع ميشود اما به سختی پايان میپذيرد
عشق تازه از زمين است و عشق کهنه از بهشت
وقتی عشق وجود داشته باشد
هيچ خانه ای کوچک نيست
عشق مانند جيوه در دست است
اگر انگشتان خود را باز نگه داری می ماند
 ولی اگر دست خود را مشت کنی
از ميان انگشتانت فرار ميکند
عشق يعنی حمايت 
احترام و علاقه دو انسان به همديگر
 
h00728h@yahoo.com

 

 




همانطور که مي دانيد در آستانه ي فصل بهار هستيم.زيبا ترين

فصلي که همه ي موجودات  جهان مشغول تلاش و فعاليت هستند و

وقتي بيشتر به اطراف خود خيره مي شويم و با تمرکز و دقت به آنها

نگاه مي کنيم سر سبزي و شادابي بخصوص درختان را مي بينيم 

که برگ آنها با موسيقي نسيم بهاري مي رقصند و چشم هر بيننده

را مجذوب خود مي کنند و چه چه پرندگان نيز با نواي گوش

نواز خود انسان را مسرور مي نمايد.

بهار فصلي پر از شادي است که به همه ي ما درس ميدهد که بدون

درنگ پيش برويم و از طبيعت عبرت بگيريم تا به سر منزل مقصود

برسيم

 

 

                                           

 

سلام به دوستان خوب من
اين يه غزل از مولاناست
با آرزوي داشتن سالي پر بار براي شما و خانواده محترمتان
اميدوارم در سالي كه پيش رو داريم بتونيم نزديك تر باشيم مثل او كه با ما نزديكتر از خود ما به ماست
 
 
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور ازین بی خبری رنج مبرهیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدرهیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگرهیچ مگو

من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که بسرهیچ مگو

قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد
در ره دل چه لطیف است سفرهیچ مگو

گفتم ای دل چه مه ست این دل اشارت می کرد
که نه اندازه تست این بگذر هیچ مگو

گفتم این روی فرشته ست عجب یا بشر است
گفت این غیر فرشته است و بشرهیچ مگو

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد
گفت می باش چنین زیر و زبر هیچ مگو

ای نشسته تو درین خانه پر نقش و خیال
خیز ازین خانه برو رخت ببرهیچ مگو

گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو
 مولانا
\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\

                                com_occ2.gif

 

       

خدايا

خدایاگر تو درد عاشقي را مي کشيدي
تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي
اگر چون من به مرگ آرزو ها مي رسيدي
پشيمون مي شدي از اين که عشقو آفريدي


        
  زندگي به من آموخت که چگونه گريه کنم
امّا گريه به من نياموخت که چگونه زندگي کنم
تو نيز به من آموختي که چگونه دوستت بدارم
امّا به من نياموختي که چگونه فراموشت کنم



در عرض يک دقيقه مي شه يک نفر رو خرد کرد...
در يک ساعت مي شه يک نفر رو دوست داشت
و در يک روز  فقط يک روز مي شه عاشق شد
ولي يک عمر طول مي کشه تا کسي رو فراموش کرد...
 
 

                         سلام به دوست جونهای عزیزم

                        امیدوارم که از این وبلاگ خوشتون اومده باشه

                      راستش من یه وبلاگ جدید ساختم اگه وقت کردید

                      یه سر هم اونجا بزنید 

آدم چه جوری باید باشه؟!؟!؟
 
اگه سربزیر و متفكر و توي خودش باشه، ميگن: افسردگي داره‌، روانيه،
سيماش قاطيه!
 
اگه بگو و بخند و شاد و شنگول باشه، ميگن: جلفه، دلقكه، هجوه!
 
اگه چاق و اضافه وزن داشته باشه، ميگن: شكموئه، پرخوره، مال مفت تور كرده!
 
اگه لاغر و جمع و جور و ميزون باشه، ميگن: كنسه، نخوره، حمال وارثه!
 
اگه از حقش دفاع كنه و زير بار زور نره، ميگن: جنجاليه، با همه دعوا داره، خروس جنگيه!
 
اگه از حقش بگذره و گذشت كنه، ميگن: بي عرضه‌س، حيف نون و دست و پا چلفتيه!
 
اگه اهل تحقيقات و كتاب باشه، ميگن: اينو، واسه ما شده آقاي مطالعه!
 
اگه با عيالات متحده‌ش مشكلي نداشته باشه، ميگن: زن ذليله، زن نگرفته، شوهر كرده!
 
اگه مرد سالار و حرف، حرف خودش باشه، ميگن: انگار كلفت آورده!
 
اگه دست به جيبش خوب باشه و به مردم كمك كنه، ميگن: پول پارو
مي‌كنه، اهل بند و بسته!
 
اگه اهل بريز و بپاش و ولخرجي نباشه، ميگن: پولهاشو انبار مي‌كنه، جون به
عزرائيل نمي‌ده!
 
اگه زبون باز و متملق و چاخان باشه، ميگن: معاشرتيه، فوق‌العاده‌س،
دوست داشتنيه!
 
اگه راست و درست و بي‌كلك باشه، ميگن: هيچي نمي‌شه، به درد لاي جرز مي‌خوره!
 
اگه نریمان و باحال و بامزه  باشه میگن : لوسه,نامرده,دشمن ملته, قیافش مثل قاچاقچیا می مونه!
 
و بالاخره اگه امیر حجوانی باشه: میگن نفسه,جیگره,ملوسه, فقط یه کم  گلابیه!!!  
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 7:45  توسط علی   | 

در بهار چه باید کرد

                     در بهار چه باید کرد

 

کلمه بهار هزار کلمه بدنبال خود می آورد و هر کلمه امید و آرزویی رنگین تر و

 

شاعرانه تر می زاید.......... غباری شفاف پیش چشمانم را فرا می گیرد که در

 

ماورا آ ن به شکلی دیگر نمودار  میگردد.

 

صحنه هائی دلکش و شادی بخش بر پرده خیالم نقش می بندد که در ذهن حقیقت

 

محض و شهود کامل و در عالم خارج رویای دلپذیر و آ رزوهای طرب انگیز نام

 

دارد.

 

بزودی این آرزوها از عالم تصور بر سر زبان می آید و از زیر لب راه به بیرون

 

می یابد:

 

آری بهار بزودی خواهد آمد اشعه آفتاب سیلی به بنا گوش سرما خواهد رد... نسیم

 

خوشبو و لطیف خواهد  ورزیدهم ا ین شاخهای عریان و هم  آ ن دیگر شاخها که

 

هنوز بر گهای خزانی خود را نگاه داشته ا ند کسوت نوروزی به بر خواهند کرد

 

نقاش  طبیعت  قلم موی  پر نگار خود را  به  کار خواهد  ا نداخت. شاهکارهای

 

درخشان خود را ا ز این کران تا به آ ن کران درهمه جا خواهد گسترد گل و سنبل

 

به بازار آمد .. منادی طبیعت مرده دلان را به جشن فروردین خواهد خواند..

 

آنگاه دامنه تصورم چنان پهن می شود که از قعر آ سمان و اعماق بهشت هم می

 

گذرد و ا ز آ نجا به عالم ظاهر باز گشته و در ا ین کلام خلاصه می شود:

 

خوب در بهار چه باید کرد ؟

 

این پرسش درونی را سیلی از پاسخ به د نبال می آید:

 

چه خواهم کرد ؟ اوه ! ای کا ش آ ن موسم زیبا زودتر در رسد تا بگویم که چه ها

 

خواهم کرد هیچ گونه در میان گلهای باغ غوطه خواهم خورد چگونه روی چمنها

 

ی سبز خواهم غلطید چگونه با یارا ن پاکباز در جشن  گل  شرکت خواهم  کرد

 

چگونه دوا ن دوا ن ا زشهر به سوی افق خواهم گریخت مزارع سبز و خرم را به

 

زیر پا در خواهم نوردید سر و  روی خود را به گلهای وحشی خواهم آ را ست

 

چهره خود از آ بهای الماس گون خواهم شست از پای نخواهم ایستاد تا به دامن کو

 

هسارا ن رسم و قدم بر فرا ز و نشیب نهم دست از جستجو بر نخواهم داشت تا

 

((الاله)) بیام .. آنگاه ا ین دلبران دل نازک کوهستانی را که پیش ا ز هفته ای وفا

 

ندارند بر سینه خود جای  داد سپس همچون کبک دری قهقهه خواهم زد از دلشای

 

نعره بر خواهم کشید با صدائی بلند که عکسش از کوه  به صحرا و ا ز صحرا به

 

همه جا رسد خواهم گفت :

 

ا ی خدا ! ا ی طبیعت ! می بینی که من چه قدر خوشم!........................

                            

                        تعطیلات به همه خوش بگذره

        ا ر امروز کاری به فردا ممان


                                             چه دانی که فردا چه گردد جهان

       گلستان  که ا مروز باشد  بهار

 

                                             تو  فردا  چنین  گل  نیاید  به کار

 

 

  دوستای خوبم من اومدم و این متنو نوشتم و امیدوارم که خشتون بیا د

 

 راستی منو با نظرهای خوبتون شاد و خوشحال کنید

 

امیدوارم که از این وبلاگ خوشتون اومده باشه 

 

آیا شما از بهار خوشتون می یا د یا که ؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اگه شوهر شما يک بر نامه نويس باشه جه اتفاقي مي افته  
...
شوهر: سلام،من Log in کردم.


زن: لباسي رو که صبح بهت گفتم خريدي؟


شوهر: Bad command or File name.


زن: ولي من صبح بهت تاکيد کرده بودم!


شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel.


زن: خوب حقوقتو چيکار کردي؟


شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time.


زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من.


شوهر: Sharing Violation, Access Denied.


زن: مي دوني، ازدواج با تو واقعا يک تصميم اشتباه بود.


شوهر: Data Type Mismatch.


زن: تو يک موجود بدرد نخور هستي.


شوهر: By Default.


زن: پس حداقل بيا بريم بيرون يه چيزي بخوريم.


شوهر: Hard Disk Full.


زن: ببينم ميتوني بگي نقش من تو زندگي تو چيه؟


شوهر: Unknown Virus Detected.


زن: خب مادرم چي؟


شوهر: Unrecoverable Error.


زن: و رابطه تو با رئيست؟


شوهر: The only User with Write Permission.


زن: تو اصلا منو بيشتر دوست داري يا کامپيوترتو؟


شوهر: Too Many Parameters.


زن: خوب پس منم ميرم خونه بابام.


شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed.


زن: خوب گوشاتو بازکن، من ديگه بر نميگردم!


شوهر: Close all Programs and Logout for another User.


زن: مي دوني، صحبت کردن باتو فايده نداره، من رفتم.


شوهر: Its now Safe to Turn off your Computer

 

 

 

01 Mohsen Yegane - Atish Pare
02 Mohsen Yegane - Akhe Dele Man Download
03 Mohsen Yegane - Delamo Bordi Download
04 Mohsen Yegane - Karbala Download
05 Mohsen Yegane - Rooto Kam Kon Download

 

 

 

 

 

                                                       

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 17:17  توسط علی   | 

شعر عاشقانه

 
 
به نام آنکه:

 
آشنایی را در نگاه

 
دوستی را در محبت

 
و

جدای را در اشک آفرید
 
 
 
 
 
 
حالم بد نيست غم کم می خورم

 
کم که نه! هر روز کم کم می خورم


آب می خواهم، سرابم می دهند

 
 عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب

 از چه بيدارم نکردی؟ آفتاب!!!!

 
خنجری بر قلب بيمارم زدند

 
بی گناهی بودم و دارم زدند


دشنه ای نامرد بر پشتم نشست
 
 از غم نامردمی پشتم شکست


سنگ را بستند و سگ آزاد شد

 يک شبه بيداد آمد داد شد

عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام
 
تيشه زد بر ريشه ی انديشه ام

عشق اگر اينست مرتد می شوم

 
خوب اگر اينست من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است
کافرم! ديگر مسلمانی بس است

در ميان خلق سر در گم شدم



بعد از اين بابی کسی خو می کنم
 
هر چه در دل داشتم رو می کنم

 
نيستم از مردم خنجر بدست
بت پرستم، بت پرستم، بت پرست


بت پرستم،بت پرستی کار ماست

 چشم مستی تحفه ی بازار ماست


درد می بارد چو لب تر می کنم

طالعم شوم است باور می کنم


من که با دريا تلاطم کرده ام

راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن!

من خودم خوشباورم گولم مزن!

من نمی گويم که خاموشم مکن

من نمی گويم فراموشم مکن

من نمي گويم که با من يار باش

من نمی گويم مرا غم خوار باش

من نمی گويم،دگر گفتن بس است

گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شيرين! شاد باش

 دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما ياری نبود

 قصه هايم را خريداری نبود!!!

وای! رسم شهرتان بيداد

شهرتان از خون ما آباد بود

از درو ديوارتان خون می چکد

خون من،فرهاد،مجنون می چکد


خسته ام از قصه های شوم تان
 
 خسته از همدردی مسموم تان

اينهمه خنجر دل کس خون نشد

 اين همه ليلی،کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فريادتان

 بيستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پيشه ام
بويی از فرهاد دارد تيشه ام

عشق از من دورو پايم لنگ بود

قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پايم خسته بود

 تيشه گر افتاد دستم بسته بود

هيچ کس دست مرا وا کرد؟

نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هيچ کس از حال ما پرسيد؟

نه! هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!


هيچ کس اشکی برای ما نريخت
 
 هر که با ما بود از ما می گريخت

چند روزی هست حالم ديدنیست

 حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روی زمين زل می زنم

 گاه بر حافظ تفاءل می زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت

 يک غزل آمد که حالم را گرفت:
 

 
 
 
به جاي دسته گلي که فردا در قبرم
 
 
نثار مي کنی

 
امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن.

 
به جاي سيله اشکي که فردا برمزارم
 
ميريزي

امروز با تبسمي شادم کن

 
به جاي اون متن هاي تسليت که فردا
 
برام مي نويسي

 
امروز با يک پيغام کوچک خوشحالم
 
کن

 
من امروز به تو نيازم دارم نه فردا.
 
 

 
بیا یید دست در دست هم بدهیم تا
 
خانه ای از اجر طلایی امید بسازیم

 
حصیری از گلهای ابی رنگ محبت را
 
بام آن کنیم

 
و با گلهای سرخ گذشت آنرا تزیین
 
کنیم

 
بیائید فرشی از عاطفه را مهمان این
 
خانه کنیم و تصویری از لبخند مان

 
را بر دیوار این خانه طلائی آویزان کنیم
 
آنگاه هنگام غروب با مرغ عشق هم
 
آوا شویم و سجده ای بر سجاده
 
عشق آریم
 

 
استاد میگوید:ماهمه نیازمند
 
عشقیم.عشق بخشی از سرشت
 
انسانی است.به اندازه ی خوردن
 
نوشیدن و خفتن.گاهی به هنگام
 
تماشای یک غروب زیبا خودراکاملا تنها
 
مییابیم و میاندیشیم :این زیبایی
 
اهمیتی نداردچون کسی راندارم تا
 
دراین زیبایی بااو سهیم شوم.درچنین
 
مواقعی باید پرسید:چندبار نثار کردن
 
عشقمانراازماخواسته اند و امتناع
 
کرده ایم؟چند بار از نزدیک شدن به
 
کسی و گفتن ان که دوستش داریم
 
ترسیده ایم؟ از تنهایی حذر کنید.به
 
اندازه خطرناک ترین داروهای مخدر
 
خطرناک است.اگر غروب دیگر برای
 
شما معنایی نداردفروتن باشید و به
 
جستجوی عشق برخیزید.بدانید که
 
همچون بقیه ی برکت های روحانی
 
هر چه بیشتر حاضر به بخشش باشید
 
بیشتر دریافت میکنید.
 

 
دل من
 
دل من تنها بود

دل من هرزه نبود

دل من عادت داشت

که بماند يک جا

به کجا؟

معلوم است

به در خانه ي تو

دل من عادت داشت

که بماند آن جا

پشت يک پرده تور

که تو هرروز آن را

به کناري بزني

دل من ساکن ديوارو دري

که تو هرروز از آن مي گذري

دل من ساکن دستان تو بود

دل من گوشه يک باغچه بود

که تو هرروز به آن مي نگري

دل من راديدي؟

ساکن کفش تو بود

يادت هست؟
 
 
 اگه نظر ندی ناراحت می شم 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 16:42  توسط علی   | 

زندگی

  وقتی که تقویم زندگیم را ورق می زنم فصلی غریب تر یا شاید غم گین تر از پاییز پیش چشمانم      

 

             گشوده میشود 

 

 

           فصل مهر که سر تا سر دوران زندگیم را از رنج و بی وفایی پر و در زیر تگرگهای سرد و شکننده   

 

     

            انسانهای

 

       می کرد و نیز حالا که در تلاطم نیمه های شب است کوله باری از غم و اندوه و یا جدایی را بر دوش دارم و

 

 

             در جاده پشیمانی به پایان عمرم نزدیک می شوم. کجاست آن عاشق دلباخته تا سنگینی بار غم را به   

  

              دوش  گیرد

 

              کجاست آن هو سران بی عاطفه تا خونبهای تمام زندگیم را از او باز پس گیرم.

 

             امروز طعم تلخ غربت را با تمام وجودم درک کردم به یاد می آورم آن روزهای خوش را که.....ولی    

             افسوس

 

             که لحظه های با او بودن را نمی توان تکرار کرد

 

               مينياتور

 

 

 

 اگه ميخواي قلب مهربونتو ازم بگيري، خب بگير..... broken heart اگه ميخواي دستايه گرمتو ازم بگيري، خب

 

بگير..... broken heart اگه ميخواي نگاه نازتو ازم بگيري، خب بگير..... broken heart اگه ميخواي عشق پاكتو ازم بگيري خب

بگير. broken heart .... اما....اما..... اما تورو خدا گيتارِ شماعي زاده رو ازش نگير kiss kiss tongue


_________________
اگه عشق من تو نيستييييييييييييييييي ...خوب حتما يكي ديگس(حيدر مريم زاده)

 

             دستم بوي گل مي داد.مرا به جرم گل چيدن گرفتن و محاكمه كردن هيچ كس با خود فكر نكرد كه شايد

 

من گلي كاشته باشم

 


!

 

                                                        

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 7:25  توسط علی   | 

آه دل

 
 
 
1- چطور مي‌توانم صداي مودم را قطع کنم؟
 
معمولاً هنگام اتصال به اينترنت به روش
 
 Dial Up مودم كامپيوتر داراى صدايى است كه امكان دارد براى تعدادى از كاربران ناخوشايند
 
باشد. اگر براى حذف اين صدا با تنظيمات مودم كلنجار رفته باشيد حتماً مشاهده كرده ايد كه
 كاهش صداى مودم در پنجره مربوط به تنظيمات مودم د
ر
 Control Panel نيز مشكلى را حل نخواهد كرد. در صورتى كه مايليد براى هميشه از صداى ناهنجار مودم خود خلاص شويد از پنجره Control Panel بر روى آيكون Phone and Modem Options دابل كليك كرده و زبانه Modem را انتخاب نمائيد. سپس از ليست ظاهر شده مودم خود را انتخاب كرده و بر روى دكمه Properties كليك نمائيد. از پنجره اى كه ظاهر خواهد شد زبانه Advanced را انتخاب كنيد. در كادر متنى Extra Initialization Commands عبارت ATM0 را تايپ نمائيد (دقت كنيد كه كاراكتر آخر صفر است).

براى تائيد عمليات ظاهر شده در تمامى پنجره هايى كه ظاهر خواهد شد دكمه OK را انتخاب نمائيد. از اين پس مودم كامپيوتر شما تمامى عمليات شماره گيرى و اتصال به اينترنت را در خفا انجام خواهد داد. اگر روزگارى براى صداى مودمتان دلتنگ شديد فقط كافى است عبارت تايپ شده را از كادر فوق حذف كنيد.
 

 
2- چطور مي‌توانم درايوهاي خود را مخفي کنم؟ آيا راهي مثل Hidden کردن فايل‌ها وجود دارد؟!
 
با يک ترفند بسيار ساده دوستان عزيز مي توانند هر يک از درايوهاي موجود در سيستم خود را ناپديد کنند البته لازم است براي انجام اين کار از رجيستري کمک بگيريد.
ابتدا به کمک دستور regedit رجيستري خود را باز نماييد
Start – > Run – > را تايپ کنيد regedit
سپس در پنجره سمت چپ به اين کليد مراجعه کنيد :
HKEY_CURRENT_USER / Software / Microsoft / Windows / Current Version / Policies / Explorer
 
و يک متغير جديد از نوع DWORD ساخته و نام آن را NoDrivers بگذاريد . براي اينکار در قسمت سفيد و خالي پنجره سمت راست، کليک راست کرده New سپس DWORD VALUE را انتخاب نمائيد پس از آن نام آنرا NoDrivers بگذاريد . ( دقت کنيد حروف بزرگ و کوچک در رجيستري بسيار مهم بوده و بايد دقيق تايپ شوند بهترين راه جهت جلوگيري از هرگونه اشتباهي کپي کردن اسامي است )
بر روي NoDrivers دابل کليک کنيد و Value Data آنرا اعداد زير بگذاريد . مقداري که براي اين متغير تعيين مي کنيد نشان مي دهد که چه درايوي از سيستم بايد مخفي شود.اعداد به ترتيب خود درايوها به مرور 2 برابر ميشوند .
مثلا براي مخفي کردن هر درايو يا چند درايو مي توانيد از اعداد زير استفاده کنيد مثل :
A:1 , B:2 , c:4 , D:8 , E:16 , F:32 و………..
براي ناپديد کردن تمام درايوها مي توانيد عدد دسيمال ۶۷۱۰۸۸۶۳ را به متغير NoDrives بدهيد .
نکته : براي ظاهر شدن مجدد درايو به همان مسير قبلي در رجيستري رفته و مقدار NoDrives را خالي بگذاريد.
با استفاده از اين روش به سادگي مي توانيد بدون استفاده از هيچ برنامه اي هر درايو را که مايل باشيد از MY COMPUTER حذف نماييد .
بعد از زدن OK و بستن پنجره Registry Editor کامپيوترتان را Restart کنيد تا تغييرات داده شده اعمال گردد.
دقت کنيد اگر بر روي سيستم خود از چند ويندوز استفاده ميکنيد و قصد داريد درايوها را در تمامي آنها حذف نمائيد اين عمل را بايد براي تک تک آنها تکرار نمائيد.
 
 
 
 
 
 
 
 
 

سکوت
هر روز در سکوت خیابان دوردست

روی ردیف نازکی از سیم می نشست

وقتی کبوتران حرم چرخ می زدند

یک بغض کهنه توی گلو داشت...می شکست

ابری سپید از سر گلدسته می پرید

-جمع کبوتران خوش آواز خود پرست

آنها که فکر دانه و آبند و این حرم

جایی که هرچقدر بخواهند دانه هست

آنها برای حاجتشان بال می زنند

اصلا یکی به عشق تو آقا پریده است؟

رعدی زد آسمان و ترک خورد ناگهان

از غصهء کلاغ، کلاغی که عاشقست

ابر سپید چرخ زد و تکه پاره شد

هرجا کبوتری به زمین رفت و بال بست

باران گرفت - بغض خدا هم شکسته بود

اما کلاغ روی همان ارتفاع پست

آهسته گفت: من که کبوتر نمی شوم

اما دلم به دیدن گلدسته ات خوشست
 
 
 
 
عروس عادي : با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)
 

 عروس لوس: بع..........له... (عروسهاي لوس رو بايد فقط سپرد به داماد و حجله...)

 
 
عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون،
 
 عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان
 
کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين
 
 عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول
 
شروع ميکنه به اجازه گرفتن ... !)
 
 
عروس خارج رفته: " با پرميشن از گريت ترهاي  فامیل ... آو يس (اين
 
هم بايد به سرنوشت عروس لوس برسه تا شايد آدم بشه)
 
 
عروس خجالتي:
اوهوم
 
 
عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه
 
فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره.... 

 ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)
 
 
عروس رشتي:
اووو اگر اهالي محل موافقند بنده مخالفتي ندارم
 
 
عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد،
 
استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ،
 
مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه
 
مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري
 
پک و ... آري ميپذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر
 
سر آتش 

 ( تو که مادر منو **** اين ستاره ها يه حرف بدي بود که داماد به
 
عروس زده بود ما هم سانسورش کرديم)
 
 
عروس داش مشتي: با اجزه بروبچس مُجلي نيست من که پايه ام ...
 
(با عرض تشکر از داش اسي عزيز)
 
 
عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه
 
خير ناصر و معين ... اعوذ با... منم شيطان رجيم يس و القرآن
 
الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم (دلم به حال داماد مفلوکِ خاک
 
 بر سر ميسوزه که احتمالا توي حجله عروس خانوم يه دور براش مفاتيح
 
 رو ختم ميکنه تا بعد ... استغفر ا...)
 
 
عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ...
 
چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال ميپرسن ! ... يه
 
 بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين
 
قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون
 
بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست
 
ميخواي بخواه نميخواي هم XXX لقت)
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 7:28  توسط علی   |