تبليغاتX
پرنده ی عاشق

پرنده ی عاشق

به نام او که دوستی را بنا کرد جدائی را بلای جان ما کرد

This Web Hacked By Fonix

شوخی کثیفی بود ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 11:28  توسط علی   | 

Hacked By JiniXoR

 

This Weblog IS Hacked And Defaced By JiniXoR


JiniXoR Was Here
Dont Forget Me
My Y ! ID ==>
JiniXoR@Yahoo.Com
Special Tnx 2 My Best Friend DX7P[at]Yahoo[dat]Com
Iranian Hackers Is The Best !!

Deface Compelete !

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 20:17  توسط علی   | 

ازدواج

در راستاي اينكه ازدواج يكي از مواردي است كه امروزه خواب

و خيال جوانان پاك و متين شده است

موارد زير جهت اولين گام براي ازدواج توصيه مي شود

خواستگاري و روشهاي آن


چندين روش براي خواستگاري وجود داره.


1-

مثل زمان ناصر الدين شاه ننه جون و بي‌بي صغراي معروف

و آبجي‌جون و خاله اقدس و عمه كلثوم

رو مثل گروه بازرسين سازمان ملل راهي خونه‌هاي

مردم كنيم تا دختر بيچاره اونارو با ذره بين كنكاش كنن

و هزار و يك عيب روش بذارن و چاي

و ميوه‌اي خورده عزم را براي يافتن دختر شاه پريان جزم نمايند.

و همينطور هي برن و هي بيان تا يكي رو اونا بپسندن و شما رو ببرن ببينيدش و تموم

. خلاص.


2-

مثل زمان محمدرضاشاه خودتون راه بيفتين توي خيابوناي خلوت

و تا از يكي خوشتون اومد بريد جلو

و خيلي مودبانه باهش آشنا بشيد و بعد دستش رو

بگيريد ببريد توي يك كاباره

و بعد از شنيدن ترانه‌اي از مرضيه ازش درخواست ازدواج كنيد و

اونم يه لبخند شرم گينانه بزنه و بله رو بگه

و بعدا اگه دلتون خواست به ماما و پاپا بگين


3-

مثل همين زمان رفتار كنين

و برين دانشجو بشين

و توي دانشگاه با يكي سر حرف رو باز كنيد

و بعد كم‌كم ازش خوشتون بياد و بعد براش نامه بنويسيد و

يواشكي بهش بديد و دلتون تاپ تاپ كنه و بعد هم

بي‌سروصدا عقد بشين و سر كلاس همش به

هم نگاه كنيد.


4-

مثل زمان آينده رفتار كنيد

و به دوست دخترتون بگين يك نفر براتون پيدا كنه

و بعد همراه همون دوست دخترتون يه شاخه گل بخريد و بريد خونه طرف

و اگه ازش خوشتون اومد چه بهتر و گرنه واسه اينكه

دلش نشكنه حداقل باهاش دوست بشيد.


5-
روش خشن‌تري هم هست كه بايد يك شيشه اسيد بخري

د و بريد سر راه طرف و تهديدش كنيد كه يا زنتون بشه يا شيشه اسيدو روي خودتون مي‌ريزيد.


ويا اصلا ميشه هيچكدوم ازين دردسرا رو متحمل نشد و مثل آدم، مسير عادي زندگي رو طي كرد.



پيشنهاداتي براي عدم ترشيدگي دوشيزگان محترم:


1-

يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه.


2-

ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.


3-

در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي‌گفتن:

من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي رنجم.


4-

سن ازدواج رو بيارين پايين

، همون 17 يا 18 خوبه.

بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين.

 


5-

تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد

، اگه موندن چه بهتر

نموندن دورشون رو درز بكشيد

 


6-

دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد

، يه وقت كتابشو دور گردنتون

آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج مي‌شه.


7-

پسر‌هاي فاميل بهترين و در دسترس‌ترين طعمه‌ها هستند

رو هوا بقاپيدشون


8-

رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد

، پسرهاي خوشگل،

هستن دچار مشكل...!


9-

توي اجتماع بر بخوريد

، با مردم قاطي شيد،

با ننه صغرا و بي‌بي عذرا نشست و برخاست كنيد

، همينا هستن كه شادوماد مي‌سازن واستون.


10-

يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو

و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و...

نيست

حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.


11-

در پوشش دقت كنيد،

لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه،

يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.


12-

مهمون كه مياد قايم نشيد

، چاي ببريد

، پذيرايي كنيد،

خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم.


13-

سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر

و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه...


14-

تا مامانه و باباهه مي‌گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد،

در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.


15-

بلاخره اگه خداي نكرده مي‌خواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد

(تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن)

هر چي داريد،

رو كنيد

منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتتون


16-

و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي

يه پارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد

، حالا به بعدنش كار ندارم.


17-
...

و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد

و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آينده‌تون بشيد

و اينقدر از اين دست به اون دست نريد چون

كثيف مي‌شيد می پکید!

من در اینجا فقط راه ازدواج رویشنهاد کردم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 7:28  توسط علی   | 

قاطی پاتی

این وبلاگ به

 

دلیل امتحانات تا بعد

 

از خرداد آپ نمی گردد

 

سلام

1- امیدوارم که حاااالتون خوب باشه

2- نظر فرامش نشه

3- اگه کسانی که مایل به تبادل لینک هستند در قسمت نظرها

بنویسند

4- اگه برای لینک کردن کمی دیر مشد باید ببخشید اما

من بالا خره کسانی که اطلاع دادند که میخواند تبادل

لینک کنند رو لینک می کنم

5- اگه به وبلاگهای شما دوست جونهام دیر میام باید ببخشید

6- جبران می کنم

7- من کارهام معلوماتی نداره شاید یک ماه به یک ماه آپ کنم

شاید هم چند روز یک بار

اما هر موقع که آآآآآآآ پپپپپیییییددددممممم

شما دوستهای عزیز رو خبر می کنم

8-خیییییییییییییلی مخلصیم

9- خیلی ممنون اگه نظر بدی

10- با زبون بی زبونی همه شما دوست جونهای عزیز رو دوستتت دارم

شاد باشید و ایام به کامتون

مخلص همه شما علی رضا


ترفند های دوستیابی

البته من در اینجا نمی خوام که به دخترها توهیییییییییین کرده باشم

ok


من اینجا قصد دارم روشهای دوست یابی و دوست داری را به شما یاد بدم

. هر چند همه ما فکر می کنیم که end دخترباز یا پسر بازیم

. اما بهتره به پیشنهادهای من گوش کنید و ببینید ,

آیا موفقتر خواهید بود یا نه....


...
ابتدا می خواهم روشهای مخ زدن دختر ها رو تو چت

, به پسرها را یاد بدم...


همانطور که می دونید من در این روش پیشکسوت هستم

. بهترین راه واسه مخ زدن اینه که شما با یک ID

دختر چت کنید و ببینید که پسر ها به شما چه تیکه هایی می اندازند. .

البته من فقط یک بار از این شیوه استفاده کردم .

دلیل عدم استفاده دوبارم

, بی ذوق بودن و شاسکول بودن بسیاری از پسر ها در این امر خطیر و خداپسندانست.

خیلی هاتون خیلی خز شروع به صحبت می کنید

. شروع کردن صحبت با salam ... khobi? asl plz یکی از خز ترین روشهاست. بعد اونوقت نگید چرا دخترا جواب نمی دن.

همانطور که می دونید

دختر ها همیشه در دنیایی از

pmهای

مختلف از جانب شما پسرها غرق هستند

. پس به کسی جواب می دهند که نظرشان را جذب کند.

مثل حیوان های نر که می خواهند نظر جنس ماده رو جذب کنند.


پسرها : خوب حالا ما چیکار کنیم؟


شما باید سر حرف را با یک جمله

funny

باز کنید.

طوری که دختر مجبور به جواب دادن بشه

........ مثلا از

ID دختر تعریف کنید. یا یک موضوع خنده دار بگید.

البته اگه تو

room

هم یکم جولان بدین و اظهار وجود کنید بد نیست

(راه دوری نمیره..باور کن )

حالا من چندتا از سر صحبت باز کردن های خودمو که استفاده می کنم رو میگم

....


این ها جمله های مناسبی واسه شروع چت هستند

salam bache+chetori?

2khtar mokhtare bahali? zir 20 bidi? hal dari bechatem ?

vaght dari bechatem ? ya vaght begheram ?

mibenam ke pore pmi vali vas man vaght dari man aliam yek 18 salye

crzay from nafc u kibidi ?

asl dari be nama dear jan .

shenidam u 1 bf model 2006 kamkarkard ba boghe ezafi lazem dare?

are?

. البته بسیاری از شما خیلی خلاق هستین

. نکاتی هست که باید توجه کنید

. هیچوقت خودتونو نبازید.

بدونید دختر ها توی چت سرکش هستند و بعضی هاشون چند نفری چت می کنند

. مثلا همراه دوستشون

.وقتی گفتند همراه دوستشون هستند بدونید احتمال اسکل شدنتان به توان می رسد.

پس زیاد رو این دختر ها حساب نکنید

. این صحبت های من,

واسه کسانی است که قیافه متوسط به خوب دارند

, وگرنه پسر های خوشگل با دادن یک عکس سریع تور می شوند.

مثلا منکه زشتم مجبورم از این روشهای ناجوانمردانه استفاده کنم

. به هر حال

" نا برده رنج

,گنج موثر نمی شود " .

جمله هاتونو تو چت طولانی نکنید

همیشه سعی کنید یک جوک توپ تو آستین داشته باشین

از قسمتهای سایت دوستم استفاده کنید

???

به دختر زیاد رو ندید .

:d وقتی مثلا اینو زد

بهش بگین

: نیشتو ببند.

جمله های دو پهلو بکار ببرید.

دختر تو چت زیاده اگر این نشد یکی دیگه.

هیچوقت شما

add نکنید.

طوری با دختر حرف بزنید که آدم بودنش زیر سوال بره

. مثال

: اگر گفت :

که من فکر می کنم که تو رو یک جا دیدم. شما بگین

eeee دختر هم مگه فکر میکنه.

اینجوری میره تو حالش. تا می تونید بهش زده حال بزنید

, یعنی با پا پس بزنید با دست پیش بکشین.

(نمی دونم اینو درست گفتم یا نه) البته کاری نکنید که قهر کنه بره ها.

زر زر هم نکنید. در بستن خالی اسراف نکنید زیاد

(چون اسراف حرام است).

در حدی خالی ببندید که بعدا گندش در نیاد.

مثلا نگیند من گیتار می زنم

و

...... سعی کنید تا می تونید شما شماره ندید . سعی کنید کاری کنید که دختر از شما شماره بخواد.

برادران به نکات و تشبیهات من توجه کنن

و دختر ها هم حق هیچگونه اظهار نظری ندارند

,چون من گفتم که این قسمت مال پسر هاست

و فرض می کنم که دختری این مطالب را نمی خواند.
.

************************

عشق از دیدگاه افراد مختلف جامعه

عشق از دیدگاه حاج آقا

استغفرالله باز از این حرفای بی ناموسی زدی

. (جمله عاشقانه : خداوند همه جوان ها را به راه راست هدایت کند)

عشق از دیدگاه دختر حاج آقا

آه... یعنی می شه بدون اینکه بابام بفهمه من عاشق بشم؟ ( جمله عاشقانه : ندارد)

عشق از دید یک ریاضیدان

: عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمول

. (جمله عاشقانه : آه... عزیزم به اندازه سطخ زیر منحنی دوستت دارم)

عشق از دیدگاه بقال سر کوچه

والا دوره ما عشق مشغ نبود که,

ننمون رفت و این سکینه خانم رو واسمون گرفت آورد

.(جمله عاشقانه: سکینه شام چی داریم؟....)

عشق از دید اصغر کاردی (در زندان)

: مرامتو عشقه

,عشقی.

(جمله عاشقانه : چاقو خوردتیم لوتی..)

عشق از دیدگاه یک دختر مدیوم کلاس و کمی بی غم

آه عزیزم کاش الان پیشم بودی

, بغلم می کردی, سرمو میگذاشتم رو شونه هات...

.( جمله عاشقانه : دوستت دارم عزیزم....)

عشق از دید مادر بزرگم

:از این حرفای بد نزن

, راستی این دختر اقدس خانم خیلی دختر خوب و با کمالاتیه

, تازه تحصیل کرده هم هست . ( جمله عاشقانه : پاشو بریم خواستگاری....)

عشق از دید.....( خودتون الان می فهمید کیو میگم)

: عزیزم تو که عاشقمی چرا هزینه عمل کردن دماغمو نمی دی؟

......واسه ناهار بریم سورنتو ....سالی با دوستش هم قراره بیآد.

...دوست سالی واسش یک ماتیز خریده (دوو منگل)

.تو حتی حاضر نیستی واسه من که این همه دوستت دارم یک پراید بخری.

....(جمله عاشقانه : عزیزم گوشی p910 i می خوام راستی دوستت هم دارم )

عشق از دید کسی که بار اولشه عاشق میشه

: عزیزم باور کن بدون تو حتی یک لحظه هم نمی تونم زندگی کنم,

تو واسم همه دنیا هستی...

.(جمله عاشقانه : فدات شم عزیزم خیلی خیلی دوستت دارم )

عشق از دید کسی که بار اولش نبست که عاشق میشه

: عزیزم خیلی دوستت دارم

, باور کن شب ها به خاطر تو با پای برهنه می خوابم...

.(جمله عاشقانه : آه عزیزم دیرم شده باید برم)

عشق از دید یک راننده

رادیات (رادیاتور) عشق من از برات جوش آمده

, باور نداری بر آمپرم بنگر.

....(جمله عاشقانه : عیزم دوست دار.... بو بو بوغ غ غ)

عشق از دید بعضی ها

: آه ..یعنی خدایا میشه بیآد خواستگاریم؟...

.(جمله عاشقانه : یا شابدالعظیم 1000 تومن نذرت می کنم اگه بیآد خواستگاریم)

به دلیل نحسی از نوشتن معذوریم

(جمله عاشقانه: حتی شما دوست عزیز)

عشق از دید ارازل و اوباش

: عشق مشغ سیخی چند بابا,

برو بچه سوسول دلت خوشه,

خونه خالی نداری ...

.(جمله عاشقانه :بو بوغ غ ... خانم بیا بالا خوش میگذره)

عشق از دید یک مهندس الکترونیک

عشق همان دوست داشتن است وقتی در

av open loop

ضرب می شود,

البته در این حالت انسان به صورت غیر خطی عمل می کند.

( جمله عاشقانه :عزیزم تو منو در وسط منحنی مشخصه بایاس کردی )

عشق از دید بابام

آخه پسر ,عشق واست نون و آب میشه؟....

حالا بگو ببینم پدرش چه کارست؟

(جمله عاشقانه :برو با دختر حاج آقا ازدواج کن)

عشق از دید خووووودمممممم (علی )

: عشق تنها هدف آفرینش هستی است

, زیرا انسان تنها موجودی است که عاشق می شود.

(جمله عاشفانه :؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

عشق از دید مادر ها

: وا مگه تو امسال کنکور نداری؟ عشق باشه واسه بعد.

مگه تو امسال فلان نداری ؟

عشق باشه واسه بعد.. مگه تو امسال بهمان نداری؟

عشق باشه واسه بعد.

..(جمله عاشقانه: باشه واسه بعد)

عشق از دید کسی که در عشق شکست خورده

: عشق یعنی کشک

. (جمله عاشقانه : برو کشکتو بسآب)

****************

***************

**********

1-بچه ميره خونه ميبينه باباش افتاده رو مامانش.

ميپره رو اونا و ميگه:

اي ول دعوا برره ‌اي

۲-عشق6 مرحله داره

1-ديدار

2-قرار

3-بذار

4-فشار

5-درآر

6-فرار

- ۳-تركه به دختره ميگه بوس ميدي؟ ميگه نه!

تركه ميگه به جهنم بخاطر خودت گفتم من خودم زن دارم

۴-تركه ميره بانك وام بگيره ضامن نداشته منفجر ميشه

۵-دنيا رو

بدون خانمها تصور کنيد

بازارها خلوت پولها اضافه خيابونها خلوت شيطون بي کار مخابرات ورشکسته همه ميرن

بهشت

۶-دوست عزيز
با عرض تبريك سال نو -

اميدوارم در سال جديد پله هاي ترقي رو يكي يكي طي بكشي

۷- زن دوم مثل انرژي هسته اي است با اينکه حق مسلم ماست

ولي اجازه دستيابي به آن را نميدهند

۸- سرخ پوستها موقع حمله به قزوين ميگن

: آكومبا، بومبا، ياكومبا!

وقتي كه از حمله بر مي‌گردند ميگن:

نكن بابا، نكن بابا

13-تركه ميره كله پاچه فروشي، يارو بهش ميگه:

۹- مي دوني فرق يه نارگيل بزرگ با يه نارگيل كوچيك چيه؟
.
.
.
نميدوني؟؟
.
.
.
.
چرا نميدوني؟.
.
.
.
باشه ميرم از يه ميمون ديگه ميپرسم!

۱۰- زن : خسته شدم ، پس کي‌مياد

مرد : صبر کن الان مياد

زن : خيس عرق شدم

مرد : غر نزن ، داره مياد

زن : پاهام درد گرفت ، بسه

مرد : بيا اينم تاکسي

************************************

اینم آخرین آلبوم جدید ابی

                                                      گل بهارم

                                                        بگو نه

                                                      صدام کردی

                                                   وقتی تو نیستی

                                                        حنا خانوم

                                                          رازقی

                                                    من اگه خدا بود

                                                   پروانه ای در مشت

                                                        راهه من

                                              

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 7:1  توسط علی   | 

 

 

به نام اوکه دوستی را بنا کرد

جدائی را بلای جان ما کرد

سلام عرض می کنم خدمت تمام دوستان عزیز و وبلاگ نویس

امیدوارم که در هر کجا که هستید حالتون خوب و سلامت باشید

راستش نمیدونم از کجا شروع کنم

آخه می دونید یکی از دوستای خوب و با حال من به نام سیاوش

که فکر کنم بعضی از شما به وبلاگ این آقا سیاوش رفته باشید

اسم وبلاگش سیاوش و دوستان است

این آقا سیاوش گل خییییییییییییلی جاش خالیه چون تا یه مدت ...

طولانی دیگه نمی آ په و دوریش تو این مدت خیلی سخته.........

آقا سیاوش امیدوارم که در هر کجا که هستی خوش و سلامت باشی

راستش وبلاگ سیاوش و دوستان رو یه مدت پیش به دست یه افرادی

به دلیل این که نظر هاش زیاد بوده هک کرده بودند آخه می دونید که به

حسودا می گن که (حسود هرگز نیاسود ) و سیاوش تو این مدت نمیتونست

که آپ کنه و بعدشم که با سعی و تلاش بسییییییییار آخر وبلاگشو پس گرفت

و پوز اون کسا یی که وبلاگ دوست جون منو هک کرده بودند رو مالوند

روی زمین و یا به عبارتی پوزشون کششششششششششششش اومد

وقتی که سیاوش اومد و چند تا آپ کرد و بعدش هم از دنیای وبلاگ

نویسی بای بای (خداحافظی کرد )

راستی وبلاگ اونا یی که وبلاگ سیاوشو هک کرده بودند رو سیاوش

در دست گرفته و اونو هم بعضی اوقات آپ می کنه

و در آخر فقط می تونم بگم که سیاوش جان عزیز

جای تو دوست عزیز و گرامی د ر وبلاگ نویسی

خیییییییلییی خالی استتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

 

خوب از این حرفها بگذریم بعد از نزدیک به یک ماه اومدم که یه

آپپپپپپپپچه کنم (آپ کنم )

 

 

در این زمونه هر کدوم از دخترها چندتا داداش دارند که..................

 

اصولا دخترهاي اين زمونه هفت هشت نوع داداش دارند. هر كدوم از داداشاشونو هم واسه يه كاري مي خوان


داداش شماره يک

:بچه پول دار ! ماشين داره ! رستوران خوب مي رن باهم! اينترنت 24


ساعته مجاني هم بعنوان اشانتيون بهشون ميده !


داداش شماره دو :يه پسر رومانتيك ! خوراك درددل بشينن نصفه شبها باهم درددل كنند


و گريه كنن باهم.


داداش شماره سه:بچه خلاف و شر چت روم ! هر پسري بخواهد تو اينترنت

 اذيتشون كنه


خان داداش جون حالشو مي گيره !


دادش شماره چهار:از نوع هنري ! خوراك رفتن باهم به سينما، تئاتر و موزه !

 و محافل نقد


فيلم ! بليط جشنواره فجرشون تضمينيه ! موهاي اين مدل داداش ترجيحا

بلنده ! به اضافه ريشهايي


مدل دار!


داداش شماره پنج:خوش تيپ ! خوراك اينه كه ببره با خودش به دوستاش پز

 بده بگه:نگاه کنين


چه داداش جيگري دارم ! داداش من خيلي خوش تيپه!


داداش شماره شش:بچه معروف ! هر هفته پنج شنبه ها يه پارتي دعوتت

مي كنه ! رقصشم


خوبه ! همه مدله بلده برقصه!


داداش شماره هفت:متخصص كامپيوتره ! هر وقت كامپيوترت خراب شد

داداش جونت مياد


برات درست مي كنه!


داداش شماره هشت:بچه مثبته.. بچه مودبيه .. وقتي مي ري باهاش بيرون

 لپ هاش سرخ


ميشه، خوراك اينه ببري به مامانت نشون بدي بگي مامان جون اين دوست

 پسره منه! مامانت


عاشق اين جور پسراست


**********************************************

*****************************************

*********************************

**************************

*****************

**********

****

**

به نام تنها يار تنهاييم.

 

................................................................................................

پيامبر زاهد.

 

روزي روزگاري ،پيامبر زاهدي بود كه سه بار در ماه ،به شهر بزرگ مي رفت و در بازارها،موعظه و

 مردم را به بخشش و سخاوت توصيه مي كرد

 

.بسيار خوش بيان بود و در تمام آن سرزمين مشهور.

 

غروبي،سه مرد به عزلت گاهش آمدند و او به آن ها خوشامد گفت.مردها گفتند:

 

بخشش و سخاوت را به ما توصيه كرده ايد،و سعي كرده ايد به آناني كه بسيار دارند،بياموزيد كه

با آنان كه ندارند ،ببخشند.

 

وشك نداريم كه شهرت شما،برايتان ثروتي هم آورده.حالا لطف كنيد و ثروت تان را به ما

ببخشيد.زيرا بسيار محتاجيم.

 

و زاهد پاسخ داد:دوستان،من چيزي جز اين بستر و اين تشك ندارم و اين كوزه ي آب ندارم.اگر مي

 خواهيد،آن ها را ببريد.من نه طلا دارم و نه نقره.

 

نگاهي از سر تحقير به او انداختند و روي برگرداندند ،و آخرين مرد لحظه اي كنار در ايستاد و

گفت:آه،اي متقلب!اي رياكار!

 

تو چيزي را موعظه مي كني كه خودت انجام نمي دهي.

.................................................................................................

دوستدار همتون علي

حق نگهدارتون............

*************************

********************

رموز موفقيت، خودباوري و اعتماد به نفس
 
شما مي توانيد هر روز يك صفت را براي اعتماد به نفس در خود
 
 پرورش دهيد

روز اول : باور كنيد كه موجودي بي نظير در عالم هستيد .

روز دوم : ديگران را همينطوري كه هستند بپذيريد .

روز سوم : به هنر و استعداد ديگران حسادت نورزيد .

روز چهارم : هيچگاه خشمگين نشويد و همواره خونسردي خود
 
را حفظ كنيد .

روز پنجم : به ديگران احترام بگذاريد .

روز ششم : با انسانهاي ژرف انديش معاشرت كنيد و از انسانهاي
 
 عيب جو و بدبين دوري كنيد .

روز هفتم : ديگران را دوست بداريد .


هفته دوم

روز اول : دست ديگران را براي ياري و كمك بفشاريد .

روز دوم : ديگران را ببخشيد .

روز سوم : انتظارات خود را از ديگران كاهش دهيد .

روز چهارم : ديگران را مورد انتقاد و سرزنش قرار ندهيد .

روز پنجم : خود را سرزنش نكنيد .

روز ششم : انتظارات منفي و غيرمنطقي را از ذهن خود بيرون
 
كنيد .

روز هفتم : خود را جدي بگيريد .


هفته سوم

روز اول : ديگران را بخشي از وجود خود ببينيد .

روز دوم : خطاها و لغزشهاي خود را جدي نگيريد .

روز سوم : تصور ذهني خود را از ديگران اصلاح كنيد .

روز چهارم : ارزشهاي نيك را در خود تقويت كنيد .

روز پنجم : احساس رضايتمندي و خشنودي از خود را افزايش
 
دهيد .
روز ششم : از تكنيك هاي تنفس عميق و تغذيه سالم استفاده
 
كنيد .

روز هفتم : تبسم و خوش خلقي را تمرين كنيم .

هفته چهارم

روز اول : مسوليت كارهاي خود را بپذيريد .

روز دوم : سعي كنيد خطاها و لغزشهاي خود را كاهش دهيد .

روز سوم : مشكلات را آسان بگيريد و از ديگران براي رفع آنها
 
 ياري بخواهيد .

روز چهارم : به مسائل اطراف خود با نگرش مثبت برخورد كنيد .

روز پنجم : در صدد توجيه خود نباشيد .

روز ششم : براي شاديهاي خود پيش فرض و شرايط مشخص
 
نكنيد .

روز هفتم : به واقعيات درون خود تمركز دهيد .
 
 

**************************** 

 ********************

                  

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 7:33  توسط علی   | 

 


 
*****************************
عشق يعنی سوز نی ، آه شبان
 
                                    عشق يعنی معنی رنگين کمان
 
عشق يعنی شاعری دل سوخته
 
                                    عشق يعنی آتشی افروخته
 
عشق يعنی با گلی گفتن سخن

 
                                    عشق يعنی خون لاله بر چمن
 
عشق يعنی شعله بر خرمن زدن
 
                                    عشق يعنی رسم دل بر هم زدن
 
عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز
 
                                    عشق يعنی عالمی راز و نياز
 
 
 
 
 
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـيادتان باشد اگر شما سكوت كنيد زندگي جاي شما حرف ميزنه
 
با آرزوي سالي زيبا
 
مرا تهديد كردي بر نگردي
هميشه در پي جنگ و نبردي
تمام شعرهايم را شكستي
بيا ينگر ببين با من چه كردي
*    *     *
بيا بنگر ببين قلبم فسردي
بگو من را چرا با خود نبردي
به تو اخطار دادم اولين بار
ولي روي مرا با عشق بردي
*     *     *
مگر آنروز اشكم را نديدي
صداي گريه هايم را شنيدي
به پايت سخت افتادم وليكن
فقط خنديدي و از من رميدي
*       *       *
نفهميدي در اين دوري چه ديدم
چقدر از زندگي سختي كشيدم
نفهميدي كه طعم طعنه و كين
براي عشقت از مردم چشيدم
*       *      *
شنيدم گشته اي تنهاي غربت
شدي افسرده در دنياي حيرت
شنيدم سخت داري روزگاري
بدون من درون قلب وحشت
*       *      *
شنيدم سخت دلتنگي برايم
هم اينك نامه اي دادي بيايم
برايت من فرستادم پيامي
كه ديگر تا ابد پيشت نيايم
*      *       *
به اين پيغام من با دل بكن گوش
كه عشقت گشته در قلبم فراموش
اگر هم بود روزي شعله اي عشق
تو كردي با دو دست خويش خاموش
 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از دريا پرسيدن عشق چيست، گفت:خشكيدن........از گل پرسيدن عشق
 
 چيست، گفت:پرپر شدن........ از زمين پرسيدن عشق چيست، گفت:
 
لرزيدن............. از آسمون پرسدين عشق چيست، گفت:
 
باريدن..........از انسان پرسيدن عشق چيست،ناگهان ندايي از درونش
 
گفت:جدايي
 
اگر آدمي زندگي را دوست داشت در اغاز تولد نمي گريست
 
لحظات را طي كرديم تا به خوشبختي رسيديم،اما وقتي رسيديم فهميديم 
 
 
خوشبختي همان لحظات بود
 
هر چيز دنيا شنيدنش بزرگتر از رسيدن به آن است و هر چيز از آخرت
 
 
ديدن و رسيدن به آن بزرگتر از شنديدن آن است
 
جلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل،و عشق محكوم بود به تبعيد به
 
دورتريندنقطه مغز يعني فراموشي،قلب تقاضاي عفو عشق را داشت
 
ولي همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداري از عشق
 
،آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي شنيدن صدايش را
 
داشتي،اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي
 
وشما پاها كه هميشه رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او
 
 مخالفيد؟
همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك
 
كردند،تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت:ديدي قلب همه از
 
عشق بي زارند،ولي متحيرم با وجودي كه عشق بيشتر از همه تورا
 
آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني!؟قلب ناليد و گفت:من با وجود
 
عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه
 
قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلبي واقعي باشم
 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
 
به ياد کدامين خاطره اينگونه دست و پا می زنم و به عشق کدامين ياد اينگونه لبريز از اشکم ؟
 گذشته را به ياد دارم ... کودکی ام را ... نو جوانی ام را .
 اينک جوانم . با شوق جوانی . با عشق جوانی .
 امروز در شور لحظه لحظه های جوانی ام بهار را با تمام وجود می پيمايم .
 آری
بهار آمد
با تمام رنگها و چهره هايش .
 چهره هايی که هميشه مرا می ترساند .
 بهار هزار رنگ هر سال صورتی متفاوت از سال پيش دارد .
 گاهی زيبا گاهی زشت
 گاهی سياه و گاهی سفيد
 گاهی روشن و گاهی خاموش ...
 سال گذشته برايم رنگی از ديوانگی داشت .
 امسال بهار برای من با رنگی از زهد آمد.
 سالها خواهند گذشت و بهار همچنان با من بازی خواهد کرد.
 بازی که گاهی چنان رعب آور است که خدا را فراموش مبکنم 
 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عشق يعنی مستی و ديوانگی
 
                                    عشق يعنی با جهان بيگانگی
 
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
 
                                    عشق يعنی سجده ها با چشم تر
 
عشق يعنی سر به دار آويختن
 
                                    عشق يعنی اشک حسرت ريختن
 
عشق يعنی در جهان رسوا شدن
 
                                    عشق يعنی مست و بی پروا شدن
 
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 14:24  توسط علی   | 

خدایا دلم را بهاری کن و آدم باید چه جوری باشه

 خدايا دلم را بهاری کن
خدايا دلم را بهاری کن !
بهار می آيد با نسيم ملايم نوروزی
و بر دستان نياز زمين ، گلهای لاله را می نشاند
و بر سینه خشکيده دشت ، رودها را جاری می سازد
بر قلب قناری ، ترانه می ريزد
و در دل فسرده و سرد بيابان، چمنزارها و سرسبزی را هديه می کند
کاش در دل من هم بهار سر می زد
لاله های سرخ ايمان می روئيدند
و قناری ترانه نيايش سر می داد
و اشک نياز را بر چشمه های خشکيده چشمهايم جاری می ساخت
يعنی من هم می توانم سبز شوم ؟!
بهاری شوم !!!...
به سرما گفتم از قلبم بيرون رود
غم و غصه را نيز با خود بيرون کند
به جايش بر پهندشت بيابانهای دلم
گل سرخ ايمان خواهم کاشت
پنجره قلبم را گشودم
و هفت سين آرزوهايم را در برابر سفره نوری که از پنجره بر دلم می تابيد ،
پهن کردم ...
سين اول ، آرزوی سعادت و خوشبختی ،
سين دوم ، آرزوی سلامتی و تندرستی ،
سين سوم ، آرزوی سرسبزی و خرمی ،
سين چهارم ، آرزوی سربلندی و سرافرازی ،
سين پنجم ، آرزوی سازندگی و نوسازی ،
سين ششم ، آرزوی ساده دلی و صداقت ،
و سين هفتم ، آرزوی سبکباری و پرواز
براستی حال که هفت سين آرزوهايم را چيده ام
و آئينه را در برابر اين همه اميد گذاشته ام
آيا بهار به دلم راه می يابد ؟! ...
در کناری به نظاره می نشينم
ناگهان احساسی در من بيدار شد ...
نوری از پنجره به آئينه تابيد
و سفره هفت سين را غرق در نور کرد
نور اين آرزوهای سپيد ، قلبم را مالامال از عشق نمود
و شوقی زيبا برای پرواز ، در دلم جوانه زد
آری !
حال بهار را با تمام وجود حس می کنم
و خواهم گفت : دلم بهاری شد ...
می خواهم اين بهار دل را به همگان تقديم کنم
و آرزو می کنم که هفت سين آرزوهايتان
را در برابر صداقت آئينه وجودتان پهن کنيد
و می گويم :
بيائيد دلتان را بهاری کنيد و بهار را برای همگان بخواهيد .
 
***
يه يادداشت کوتاه برای متن ...
 
چه زيباست وقتی دعا می کنی بهار به دل همه راه پيدا کنه و دل همه بهاری بشه  اونوقته که از هفت سين آرزوهای قشنگت طيفی از رنگهای رنگين کمان ايجاد می شه
 که از طرف آسمون به دلت راه پيدا کرده .
وقتی تو آرزو کنی دل ديگری هم بهاری بشه اين رنگين کمون هفت آرزو
 از دل تو به دل بقيه هم يه کمان می ندازه ...
حالا فکرش رو بکن وقتی همه برای هم آرزو کنن تا دلشون بهاری بشه
چه کمانهايي از آرزوهای زيبا از دلهای عاشق به دلهای عاشق ديگه
کمان می ندازه و دل همه راهی به سوی آسمون پيدا می کنه .
پس آرزوهای سبزت رو برای همه بخواه تا دنيا قشنگ تر
و بهار دل ها رنگين کمونی تر بشه .
دلتون بهاری .
***
موقع سال تحويل برای همه دعا کنيد به ياد همه باشيد ...
و برای طلوع خورشيد عدالت دستها را به آسمان بلند کنيد ...
از اين که در اين مدت با شما خوبان همراه بودم خوشحالم و برای تک تک شما آرزوی سالی پر خير و برکت همراه با سلامتی و سعادت خواهانم ...
لطف حق هميشه يارتان ...
 
 
 

                                          

 

 

عشق مانند ويلون است موزيک آن ممکن است
قطع شود ولی تارهای آن هميشه می ماند
عشق مانند جنگ است ،
 به راحتی شروع ميشود اما به سختی پايان میپذيرد
عشق تازه از زمين است و عشق کهنه از بهشت
وقتی عشق وجود داشته باشد
هيچ خانه ای کوچک نيست
عشق مانند جيوه در دست است
اگر انگشتان خود را باز نگه داری می ماند
 ولی اگر دست خود را مشت کنی
از ميان انگشتانت فرار ميکند
عشق يعنی حمايت 
احترام و علاقه دو انسان به همديگر
 
h00728h@yahoo.com

 

 




همانطور که مي دانيد در آستانه ي فصل بهار هستيم.زيبا ترين

فصلي که همه ي موجودات  جهان مشغول تلاش و فعاليت هستند و

وقتي بيشتر به اطراف خود خيره مي شويم و با تمرکز و دقت به آنها

نگاه مي کنيم سر سبزي و شادابي بخصوص درختان را مي بينيم 

که برگ آنها با موسيقي نسيم بهاري مي رقصند و چشم هر بيننده

را مجذوب خود مي کنند و چه چه پرندگان نيز با نواي گوش

نواز خود انسان را مسرور مي نمايد.

بهار فصلي پر از شادي است که به همه ي ما درس ميدهد که بدون

درنگ پيش برويم و از طبيعت عبرت بگيريم تا به سر منزل مقصود

برسيم

 

 

                                           

 

سلام به دوستان خوب من
اين يه غزل از مولاناست
با آرزوي داشتن سالي پر بار براي شما و خانواده محترمتان
اميدوارم در سالي كه پيش رو داريم بتونيم نزديك تر باشيم مثل او كه با ما نزديكتر از خود ما به ماست
 
 
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور ازین بی خبری رنج مبرهیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدرهیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگرهیچ مگو

من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که بسرهیچ مگو

قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد
در ره دل چه لطیف است سفرهیچ مگو

گفتم ای دل چه مه ست این دل اشارت می کرد
که نه اندازه تست این بگذر هیچ مگو

گفتم این روی فرشته ست عجب یا بشر است
گفت این غیر فرشته است و بشرهیچ مگو

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد
گفت می باش چنین زیر و زبر هیچ مگو

ای نشسته تو درین خانه پر نقش و خیال
خیز ازین خانه برو رخت ببرهیچ مگو

گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو
 مولانا
\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\

                                com_occ2.gif

 

       

خدايا

خدایاگر تو درد عاشقي را مي کشيدي
تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي
اگر چون من به مرگ آرزو ها مي رسيدي
پشيمون مي شدي از اين که عشقو آفريدي


        
  زندگي به من آموخت که چگونه گريه کنم
امّا گريه به من نياموخت که چگونه زندگي کنم
تو نيز به من آموختي که چگونه دوستت بدارم
امّا به من نياموختي که چگونه فراموشت کنم



در عرض يک دقيقه مي شه يک نفر رو خرد کرد...
در يک ساعت مي شه يک نفر رو دوست داشت
و در يک روز  فقط يک روز مي شه عاشق شد
ولي يک عمر طول مي کشه تا کسي رو فراموش کرد...
 
 

                         سلام به دوست جونهای عزیزم

                        امیدوارم که از این وبلاگ خوشتون اومده باشه

                      راستش من یه وبلاگ جدید ساختم اگه وقت کردید

                      یه سر هم اونجا بزنید 

آدم چه جوری باید باشه؟!؟!؟
 
اگه سربزیر و متفكر و توي خودش باشه، ميگن: افسردگي داره‌، روانيه،
سيماش قاطيه!
 
اگه بگو و بخند و شاد و شنگول باشه، ميگن: جلفه، دلقكه، هجوه!
 
اگه چاق و اضافه وزن داشته باشه، ميگن: شكموئه، پرخوره، مال مفت تور كرده!
 
اگه لاغر و جمع و جور و ميزون باشه، ميگن: كنسه، نخوره، حمال وارثه!
 
اگه از حقش دفاع كنه و زير بار زور نره، ميگن: جنجاليه، با همه دعوا داره، خروس جنگيه!
 
اگه از حقش بگذره و گذشت كنه، ميگن: بي عرضه‌س، حيف نون و دست و پا چلفتيه!
 
اگه اهل تحقيقات و كتاب باشه، ميگن: اينو، واسه ما شده آقاي مطالعه!
 
اگه با عيالات متحده‌ش مشكلي نداشته باشه، ميگن: زن ذليله، زن نگرفته، شوهر كرده!
 
اگه مرد سالار و حرف، حرف خودش باشه، ميگن: انگار كلفت آورده!
 
اگه دست به جيبش خوب باشه و به مردم كمك كنه، ميگن: پول پارو
مي‌كنه، اهل بند و بسته!
 
اگه اهل بريز و بپاش و ولخرجي نباشه، ميگن: پولهاشو انبار مي‌كنه، جون به
عزرائيل نمي‌ده!
 
اگه زبون باز و متملق و چاخان باشه، ميگن: معاشرتيه، فوق‌العاده‌س،
دوست داشتنيه!
 
اگه راست و درست و بي‌كلك باشه، ميگن: هيچي نمي‌شه، به درد لاي جرز مي‌خوره!
 
اگه نریمان و باحال و بامزه  باشه میگن : لوسه,نامرده,دشمن ملته, قیافش مثل قاچاقچیا می مونه!
 
و بالاخره اگه امیر حجوانی باشه: میگن نفسه,جیگره,ملوسه, فقط یه کم  گلابیه!!!  
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 7:45  توسط علی   | 

در بهار چه باید کرد

                     در بهار چه باید کرد

 

کلمه بهار هزار کلمه بدنبال خود می آورد و هر کلمه امید و آرزویی رنگین تر و

 

شاعرانه تر می زاید.......... غباری شفاف پیش چشمانم را فرا می گیرد که در

 

ماورا آ ن به شکلی دیگر نمودار  میگردد.

 

صحنه هائی دلکش و شادی بخش بر پرده خیالم نقش می بندد که در ذهن حقیقت

 

محض و شهود کامل و در عالم خارج رویای دلپذیر و آ رزوهای طرب انگیز نام

 

دارد.

 

بزودی این آرزوها از عالم تصور بر سر زبان می آید و از زیر لب راه به بیرون

 

می یابد:

 

آری بهار بزودی خواهد آمد اشعه آفتاب سیلی به بنا گوش سرما خواهد رد... نسیم

 

خوشبو و لطیف خواهد  ورزیدهم ا ین شاخهای عریان و هم  آ ن دیگر شاخها که

 

هنوز بر گهای خزانی خود را نگاه داشته ا ند کسوت نوروزی به بر خواهند کرد

 

نقاش  طبیعت  قلم موی  پر نگار خود را  به  کار خواهد  ا نداخت. شاهکارهای

 

درخشان خود را ا ز این کران تا به آ ن کران درهمه جا خواهد گسترد گل و سنبل

 

به بازار آمد .. منادی طبیعت مرده دلان را به جشن فروردین خواهد خواند..

 

آنگاه دامنه تصورم چنان پهن می شود که از قعر آ سمان و اعماق بهشت هم می

 

گذرد و ا ز آ نجا به عالم ظاهر باز گشته و در ا ین کلام خلاصه می شود:

 

خوب در بهار چه باید کرد ؟

 

این پرسش درونی را سیلی از پاسخ به د نبال می آید:

 

چه خواهم کرد ؟ اوه ! ای کا ش آ ن موسم زیبا زودتر در رسد تا بگویم که چه ها

 

خواهم کرد هیچ گونه در میان گلهای باغ غوطه خواهم خورد چگونه روی چمنها

 

ی سبز خواهم غلطید چگونه با یارا ن پاکباز در جشن  گل  شرکت خواهم  کرد

 

چگونه دوا ن دوا ن ا زشهر به سوی افق خواهم گریخت مزارع سبز و خرم را به

 

زیر پا در خواهم نوردید سر و  روی خود را به گلهای وحشی خواهم آ را ست

 

چهره خود از آ بهای الماس گون خواهم شست از پای نخواهم ایستاد تا به دامن کو

 

هسارا ن رسم و قدم بر فرا ز و نشیب نهم دست از جستجو بر نخواهم داشت تا

 

((الاله)) بیام .. آنگاه ا ین دلبران دل نازک کوهستانی را که پیش ا ز هفته ای وفا

 

ندارند بر سینه خود جای  داد سپس همچون کبک دری قهقهه خواهم زد از دلشای

 

نعره بر خواهم کشید با صدائی بلند که عکسش از کوه  به صحرا و ا ز صحرا به

 

همه جا رسد خواهم گفت :

 

ا ی خدا ! ا ی طبیعت ! می بینی که من چه قدر خوشم!........................

                            

                        تعطیلات به همه خوش بگذره

        ا ر امروز کاری به فردا ممان


                                             چه دانی که فردا چه گردد جهان

       گلستان  که ا مروز باشد  بهار

 

                                             تو  فردا  چنین  گل  نیاید  به کار

 

 

  دوستای خوبم من اومدم و این متنو نوشتم و امیدوارم که خشتون بیا د

 

 راستی منو با نظرهای خوبتون شاد و خوشحال کنید

 

امیدوارم که از این وبلاگ خوشتون اومده باشه 

 

آیا شما از بهار خوشتون می یا د یا که ؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اگه شوهر شما يک بر نامه نويس باشه جه اتفاقي مي افته  
...
شوهر: سلام،من Log in کردم.


زن: لباسي رو که صبح بهت گفتم خريدي؟


شوهر: Bad command or File name.


زن: ولي من صبح بهت تاکيد کرده بودم!


شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel.


زن: خوب حقوقتو چيکار کردي؟


شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time.


زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من.


شوهر: Sharing Violation, Access Denied.


زن: مي دوني، ازدواج با تو واقعا يک تصميم اشتباه بود.


شوهر: Data Type Mismatch.


زن: تو يک موجود بدرد نخور هستي.


شوهر: By Default.


زن: پس حداقل بيا بريم بيرون يه چيزي بخوريم.


شوهر: Hard Disk Full.


زن: ببينم ميتوني بگي نقش من تو زندگي تو چيه؟


شوهر: Unknown Virus Detected.


زن: خب مادرم چي؟


شوهر: Unrecoverable Error.


زن: و رابطه تو با رئيست؟


شوهر: The only User with Write Permission.


زن: تو اصلا منو بيشتر دوست داري يا کامپيوترتو؟


شوهر: Too Many Parameters.


زن: خوب پس منم ميرم خونه بابام.


شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed.


زن: خوب گوشاتو بازکن، من ديگه بر نميگردم!


شوهر: Close all Programs and Logout for another User.


زن: مي دوني، صحبت کردن باتو فايده نداره، من رفتم.


شوهر: Its now Safe to Turn off your Computer

 

 

 

01 Mohsen Yegane - Atish Pare
02 Mohsen Yegane - Akhe Dele Man Download
03 Mohsen Yegane - Delamo Bordi Download
04 Mohsen Yegane - Karbala Download
05 Mohsen Yegane - Rooto Kam Kon Download

 

 

 

 

 

                                                       

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 17:17  توسط علی   | 

شعر عاشقانه

 
 
به نام آنکه:

 
آشنایی را در نگاه

 
دوستی را در محبت

 
و

جدای را در اشک آفرید
 
 
 
 
 
 
حالم بد نيست غم کم می خورم

 
کم که نه! هر روز کم کم می خورم


آب می خواهم، سرابم می دهند

 
 عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب

 از چه بيدارم نکردی؟ آفتاب!!!!

 
خنجری بر قلب بيمارم زدند

 
بی گناهی بودم و دارم زدند


دشنه ای نامرد بر پشتم نشست
 
 از غم نامردمی پشتم شکست


سنگ را بستند و سگ آزاد شد

 يک شبه بيداد آمد داد شد

عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام
 
تيشه زد بر ريشه ی انديشه ام

عشق اگر اينست مرتد می شوم

 
خوب اگر اينست من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است
کافرم! ديگر مسلمانی بس است

در ميان خلق سر در گم شدم



بعد از اين بابی کسی خو می کنم
 
هر چه در دل داشتم رو می کنم

 
نيستم از مردم خنجر بدست
بت پرستم، بت پرستم، بت پرست


بت پرستم،بت پرستی کار ماست

 چشم مستی تحفه ی بازار ماست


درد می بارد چو لب تر می کنم

طالعم شوم است باور می کنم


من که با دريا تلاطم کرده ام

راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن!

من خودم خوشباورم گولم مزن!

من نمی گويم که خاموشم مکن

من نمی گويم فراموشم مکن

من نمي گويم که با من يار باش

من نمی گويم مرا غم خوار باش

من نمی گويم،دگر گفتن بس است

گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شيرين! شاد باش

 دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما ياری نبود

 قصه هايم را خريداری نبود!!!

وای! رسم شهرتان بيداد

شهرتان از خون ما آباد بود

از درو ديوارتان خون می چکد

خون من،فرهاد،مجنون می چکد


خسته ام از قصه های شوم تان
 
 خسته از همدردی مسموم تان

اينهمه خنجر دل کس خون نشد

 اين همه ليلی،کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فريادتان

 بيستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پيشه ام
بويی از فرهاد دارد تيشه ام

عشق از من دورو پايم لنگ بود

قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پايم خسته بود

 تيشه گر افتاد دستم بسته بود

هيچ کس دست مرا وا کرد؟

نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هيچ کس از حال ما پرسيد؟

نه! هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!


هيچ کس اشکی برای ما نريخت
 
 هر که با ما بود از ما می گريخت

چند روزی هست حالم ديدنیست

 حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روی زمين زل می زنم

 گاه بر حافظ تفاءل می زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت

 يک غزل آمد که حالم را گرفت:
 

 
 
 
به جاي دسته گلي که فردا در قبرم
 
 
نثار مي کنی

 
امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن.

 
به جاي سيله اشکي که فردا برمزارم
 
ميريزي

امروز با تبسمي شادم کن

 
به جاي اون متن هاي تسليت که فردا
 
برام مي نويسي

 
امروز با يک پيغام کوچک خوشحالم
 
کن

 
من امروز به تو نيازم دارم نه فردا.
 
 

 
بیا یید دست در دست هم بدهیم تا
 
خانه ای از اجر طلایی امید بسازیم

 
حصیری از گلهای ابی رنگ محبت را
 
بام آن کنیم

 
و با گلهای سرخ گذشت آنرا تزیین
 
کنیم

 
بیائید فرشی از عاطفه را مهمان این
 
خانه کنیم و تصویری از لبخند مان

 
را بر دیوار این خانه طلائی آویزان کنیم
 
آنگاه هنگام غروب با مرغ عشق هم
 
آوا شویم و سجده ای بر سجاده
 
عشق آریم
 

 
استاد میگوید:ماهمه نیازمند
 
عشقیم.عشق بخشی از سرشت
 
انسانی است.به اندازه ی خوردن
 
نوشیدن و خفتن.گاهی به هنگام
 
تماشای یک غروب زیبا خودراکاملا تنها
 
مییابیم و میاندیشیم :این زیبایی
 
اهمیتی نداردچون کسی راندارم تا
 
دراین زیبایی بااو سهیم شوم.درچنین
 
مواقعی باید پرسید:چندبار نثار کردن
 
عشقمانراازماخواسته اند و امتناع
 
کرده ایم؟چند بار از نزدیک شدن به
 
کسی و گفتن ان که دوستش داریم
 
ترسیده ایم؟ از تنهایی حذر کنید.به
 
اندازه خطرناک ترین داروهای مخدر
 
خطرناک است.اگر غروب دیگر برای
 
شما معنایی نداردفروتن باشید و به
 
جستجوی عشق برخیزید.بدانید که
 
همچون بقیه ی برکت های روحانی
 
هر چه بیشتر حاضر به بخشش باشید
 
بیشتر دریافت میکنید.
 

 
دل من
 
دل من تنها بود

دل من هرزه نبود

دل من عادت داشت

که بماند يک جا

به کجا؟

معلوم است

به در خانه ي تو

دل من عادت داشت

که بماند آن جا

پشت يک پرده تور

که تو هرروز آن را

به کناري بزني

دل من ساکن ديوارو دري

که تو هرروز از آن مي گذري

دل من ساکن دستان تو بود

دل من گوشه يک باغچه بود

که تو هرروز به آن مي نگري

دل من راديدي؟

ساکن کفش تو بود

يادت هست؟
 
 
 اگه نظر ندی ناراحت می شم 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 16:42  توسط علی   | 

زندگی

  وقتی که تقویم زندگیم را ورق می زنم فصلی غریب تر یا شاید غم گین تر از پاییز پیش چشمانم      

 

             گشوده میشود 

 

 

           فصل مهر که سر تا سر دوران زندگیم را از رنج و بی وفایی پر و در زیر تگرگهای سرد و شکننده   

 

     

            انسانهای

 

       می کرد و نیز حالا که در تلاطم نیمه های شب است کوله باری از غم و اندوه و یا جدایی را بر دوش دارم و

 

 

             در جاده پشیمانی به پایان عمرم نزدیک می شوم. کجاست آن عاشق دلباخته تا سنگینی بار غم را به   

  

              دوش  گیرد

 

              کجاست آن هو سران بی عاطفه تا خونبهای تمام زندگیم را از او باز پس گیرم.

 

             امروز طعم تلخ غربت را با تمام وجودم درک کردم به یاد می آورم آن روزهای خوش را که.....ولی    

             افسوس

 

             که لحظه های با او بودن را نمی توان تکرار کرد

 

               مينياتور

 

 

 

 اگه ميخواي قلب مهربونتو ازم بگيري، خب بگير..... broken heart اگه ميخواي دستايه گرمتو ازم بگيري، خب

 

بگير..... broken heart اگه ميخواي نگاه نازتو ازم بگيري، خب بگير..... broken heart اگه ميخواي عشق پاكتو ازم بگيري خب

بگير. broken heart .... اما....اما..... اما تورو خدا گيتارِ شماعي زاده رو ازش نگير kiss kiss tongue


_________________
اگه عشق من تو نيستييييييييييييييييي ...خوب حتما يكي ديگس(حيدر مريم زاده)

 

             دستم بوي گل مي داد.مرا به جرم گل چيدن گرفتن و محاكمه كردن هيچ كس با خود فكر نكرد كه شايد

 

من گلي كاشته باشم

 


!

 

                                                        

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 7:25  توسط علی   |